احمد بن محمد ميبدى

26

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

مرگ چون آيد از من به سنّ كمتر گيرد ! زكريّا چون سخن ازو بشنيد مادرش را گفت كلاه و جامهء پشمينه براى او راست كن كه روا است . سوره 19 آيه 12 12 - يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ . آيه . يحيى به‌سان زاهدان پشمينه درپوشيد و كلاه بر سر نهاد و به مسجد رفت و با احبار ( علماء يهود ) در عبادت شد و چندان رياضت و مجاهدت بر خود نهاد كه تن وى نحيف گشت و از بس بگريست پوست از روى او برفت و بر رخسار وى مغاكها پديد آمد . سوره 19 آيه 13 13 - وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةً وَ كانَ تَقِيًّا . آيه . زكريّا چون او را به آن حالت ديد دل‌تنگ شد و بگريست و گفت : اى پسر ، من تو را از خداوند به دعا خواستم تا چشمم به تو روشن باشد و دل شاد و خرّم ! اكنون اين همه رنج چيست ؟ كه بر خود نهاده و سبب درد دل من گشته‌اى ؟ يحيى گفت : اى پدر تو مرا بدين كار فرمودى زكريّا كه دلش به حال كودك بسوخت گفت بار خدايا ، بر اين بيچاره ببخشاى كه آرام و قرارش نيست ، توئى بخشنده و مرهم بر دردنهنده ، خطاب آمد ، اى زكريّا تو شفقت خويش دور دار كه بر درگاه ما چنين نازك و نازنين نتوان بود ، ناز و لذّت دوستان ما جاى دگر است . همان ساعت يحيى را وحى آمد كه اى يحيى تن تو از گريه لاغر شده ، سوگند بجلال و عزّت من كه اگر از آتش دوزخ آگاه بودى زرهى از پولاد مىپوشيدى ( تا چه رسيد به پشمينه ) آنگاه مادر او را شب نزد خود خواند و عدسى پخته بود و جامهء موئين كه نرم‌تر از پشم بود بر او پوشيده و خفت ، در خواب نداء هيبت آمد كه اى يحيى ، خانه‌اى بهتر از خانهء من و همسايه‌اى بهتر از من يافتى ؟ - يحيى از خواب برآشفت و گفت خدايا لغزش مرا ببخش من جز به بيت المقدس راهى نيابم ، و سپس پشمينه را پوشيد و روانهء مسجد شد و با رهبانان به عبادت مشغول گشت . سوره 19 آيه 15 15 - وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا . آيه . روايت است كه يحيى روزى با عيسى راه مىرفت در راه زنى را تنه زد ، عيسى گفت اى يحيى پسرخالهء من ، گناه بزرگى مرتكب شدى ! گفت چه گناهى ؟ عيسى گفت : زنى را صدمه زدى كه گمان نمىكنم خداوند تو را ببخشد ! يحيى گفت : به خدا سوگند كه من هيچ متوجّهء اين صدمه نشدم ! عيسى گفت : سبحان اللّه ، شگفتا ، تن تو با من است پس روح تو كجا است ؟ گفت روح من وابسته به عرش الهى است . تفسير لفظى [ آيات 16 الى 38 ] 16 - وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا . ( اى محمّد ) در قرآن ، مريم را ياد كن آنگاه كه از كسان خويش به يك‌سو شد به جايگاهى از سوى برآمدن آفتاب و عزلت اختيار كرد . 17 - فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا . در پيش خود از سوى مردمان خويش پرده‌اى گرفت ، پس ما روح خويش را به وى فرستاديم ( جبرئيل ) كه مانند مردمى پيش او ايستاد همچون جوانى نيكوروى ! 18 - قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا . مريم گفت : من در پناه و زينهار خداوند مىشوم ( و از او بازداشت مىخواهم ) از تو اگر تو پرهيزكارى ! ( و به من نظر بد ندارى ) . 19 - قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا . جبرئيل گفت : من فرستادهء پروردگار تو هستم تا به تو پسرى پاك هنرى روزافزون بخشم و من آن نيم كه تو پندارى و مىترسى ) . 20 - قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا . مريم گفت : مرا چون پسرى باشد درحالىكه هيچ مردى مرا نيارميده و نساويده ! و من هم زناكار نيستم ! 21 - قالَ كَذلِكِ قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَّا وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا .